|
نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم
خدا کیفیت رو فدای کمیت نکن!! کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن.
شب که می شود
بی تو ترك برداشته ام و به هر بهانه ای ، دلم می شكند ،گاهی گم می شوم پشت پنجره ها و سكوتم را بغض می كنم تا نشنوند صدای شكستنم را.
هيچ گاه ويتريني نداشته ام
نمی دانم از دلتنگی عاشق ترم یا از عاشقی دلتنگ تر...! فقط می دانم در آغوش منی بی آنکه باشی و رفته ای بی آنکه نباشی.
باز دلتنگیهایم را نجویده قورت دادم...امان از این زخم معده
تو كجايي؟
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
من پنداشتم او مرا خواهد برد به همان کوچه ی رنگین شده از تابستان....
سر سبزترین خاطره ام خاطره دست تو بود
از در رسیدو مارو دیدو با نگاهی عاشق ما شد.....
تولدم مبارک !!!!! یک سال گنده تر شدم :دی !!!!!
من تو را به خاطر می آورم.... بی هیچ بهانه.... شاید دوست داشتن همین باشد ، بی بهانه به خاطر آوردن...
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم با آنهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او باز آی و بر چشم نشین، ای دلستان نازنین گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند در گل صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن سعدی فغان از دست ما، لایق نبودی ای بی وفا
زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی.... او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد .... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی .... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این رنج است .
تو که نیستی تا ببینی
گریه های هرشب من بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن! تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته جاده تا صبح قیامت من و این پاهای خسته...
یک شبی مجنون نمازش را شکست
روزی فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم , شهر را به آتش می کشم ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست .
دلیل این همه ساده لوحی انسان از چیست؟
نمیدونم تو زیادی بد اخلاقی یا من خیلی حساسم..!
اگر شیری درنده در برابرت باشد بهتر از آن است که سگی خائن پشت سرت باشد ...
آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
دیگ به دیگ میگه / میازار موری که دانه کش است ! ! ! |
About
آذر 1389 مهر 1389 شهریور 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
سرمای داغ عشق |